دو روز دیگه........
سه روز دیگه......
وای که چه لحظه های قشنگی هست این روزا عزیز دلم ...
نویسنده :
فرشته
7:12
حرف زدن شادی!!!!
الهی قربونش برم، عزیز دلم یه چند وقتی میشه که یکسری کلمات رو به زبون میاره البته اولین بار تو شش ماهگی کلمه ماما رو گفت و از اون به بعد تا حالا این کلمات رو میگه که هر چندوقت یک کلمه به تعداد کلماتش اضافه شد: مامان: که اوایل میگفت مِ و بعد شد ماما بابا: اوایل میگفت با ولی حالا میگه بابا اوایل وقتی گشنش بود می گفت: می ولی الان میگه مِ مِ و با ذوق خاصی هم این کلمه رو میگه به مامان خودم و مادر شوهرم میگه: مامایی به مامان بزرگ میگه: مامایییی به پدرم میگه: بابایی دایی: دا محمود: مَح خاله: عاله عمه: عمه وقتی میخاد بره بیرون کتش رو برمیداره و میگه : دَ دَر آب: آبه وقتی غذا یا خوراکی میخاد میگه...
نویسنده :
فرشته
7:00
یلدا مبارک
****یلدا مبارک***** یلدای همگی مبارک... عزیز دلم اولین شب یلدای تو هم مبارک باشه. عزیزترینم امسال بخاطر اینکه هم پیش مامان صغرا باشیم و هم پیش مامان فردوس، تصمیم گرفتیم هردوتا خانواده رو دعوت کنیم خونمون و توی خونه جشن شب یلدا رو بگیریم.امیدوارم به همگی خوش گذشته باشه. سینی شب یلدا: سوهان عسلی(خودم درست کردم)، نارگیل، شکرپنیر، نخودچی، کشمش، گندم برشته، برنجک، شاهدانه، شکوفه، خرما پیارم. ************************************ اینم کیک شب یلدا ************************************ اینم خوشگل خانوم ما که توی سینی روی کرسی نشسته...بووووووسسسسس ...
نویسنده :
فرشته
15:48
عزیزمون داره کم کم راه میفته!
شادی خانوم توی خونه از هر وسیله ای مثل میز، صندلی، دیوار و ... هرچی که بتونه کمک میگیره و می ایسته و شیطونی میاره.... الهی مامان بقربونت.... فدای شیطونیهات عزیزم.... ...
نویسنده :
فرشته
23:50
اولین مسافرت
بعد از گذشت دو سال بالاخره تونستیم بریم مسافرت. وای که چقدر دلم برای حرم امام رضا تنگ شده بود.... این بار واقعا اقا طلبیده بود... چند باری با بابا حمید تصمیم گرفته بودیم بریم و نشد و خدا رو شکر اولین سفر با عشق زندگیمون شادی خانوم خانوما بود.... اول از سمت سمنان رفتیم مشهد البته اولی شب مسافرت تو جمکران موندیم..... دو روز تو مشهد بودیم و به لطف امام رضا شادی جون تو صحن شروع کردن به چهارپا راه رفتن... کلی ذوق کردیم.... بعد از اوون حرکت کردیم به سمت شمال، از شهرهای بجنورد، مینودشت، گرگان، محمود آباد، ساری، بهشهر، پالوس گذشتیم و بعد از یک هفته گشت و گذار و خوشگذرونی دخمل برگشتیم خونه.... ...
نویسنده :
فرشته
17:17
عکس های آتلیه ای از شادی خانوم!
*شادی در چادگان*
جاتون خالی، شادی با مامان و بابا، دایی احمد و دایی محمود، خاله میترا، عمه مریم، مامان صغرا، باباقنبر، دایی حسن (دایی مامان) بعد از یه مدت طولانی یک سفر یک روزه رفت. خیلی خوش گذشت... عزیزم عاشق آب و آب بازی و غل خوردن روی چمن هست.... ...
نویسنده :
فرشته
22:04







